| سبب قرب داورست نماز | ||
| فرق مومن ز كافر است نماز | ||
| در ميان خدا و مخلوقش | ||
| ارتباطى مكرر است نماز | ||
| سپر آتش است روزه ولى | ||
| ناجى روز محشر است نماز | ||
| مهر آل على است روح نماز | ||
| بر محمد و آل او صلوات | ||
| در خانه تو آيم به بهانه گدايى | ||
| كه بدين بهانه بر من در رحمت
گشايى | ||
| بدر سرايت اى شه بسر آيم از ارادت | ||
| چو تو مالك الملوكى و خداى ما
سوائى | ||
| تو اميد نا اميدان تو پناه بى پناهان | ||
| تو بدرد دردمندان زره كرم دوايى | ||
| بعيوب ساترستى بذنوب غافرستى | ||
| چه خداى مهربانى تو كه واهب
العطايى | ||
| ز بى اميد هرگز به درت كسى نيامد | ||
| كه همى شنيده باشد ز تو بوى بى
وفايى | ||
| صمدا تو خويش دانى كه بجز تو كس ندارم | ||
| نه كسيكه سوى اويم بكند
رهنمائى | ||
| تو خداى بى نيازى و كريمى و رحيمى | ||
| چه شود بدين گنه كار دمى كرم
نمايى | ||
| به تفضلى ببخشى همه كرده هاى زشتم | ||
| كه شده است سد راهم ز براى
آشنايى | ||
| گنهم فزون اگر چند بود زريگ صحرا | ||
| نبود چه پر كاهى بر عفو
كبريايى | ||
| بلى التفاوت و فضلت چو نهايتى ندارد | ||
| زغم دو كون شايد كه مرا دهى
رهايى | ||
| دهيم نويد (علامه ) مخور غم از معاصى | ||
| كه گناه تو ببخشم بعنايت خدايى | ||
| بيا جانا كه جانان خواهد آمد | ||
| امير شاه خوبان خواهد آمد | ||
| بر اين دنياى ظلمانى سرانجام | ||
| شهى چون ماه تابان خواهد آمد | ||
| گرفتاران پريشانان بياييد | ||
| كه شاه غمگساران خواهد آمد | ||
| الا اى بى پناهان ناله تا كى | ||
| پناه بى پناهان خواهد آمد | ||
| بگو از ما به جمع مستمندان | ||
| كه شاه
فضل و احسان خواهد آمد | ||
| مريضان دردمندان مژده بادا | ||
| طبيب درد و درمان خواهد آمد | ||
| مكش اى دل زهجران آه سوزان | ||
| كه ديگر غم به پايان خواهد آمد | ||
| مكن ناله تو مظلوما ز ظالم | ||
| كه شاه دين و ايمان خواهد آمد | ||
| بسوز اى دشمن مولا كه مولا | ||
| بعز و جاه شايان خواهد آمد | ||
| ملايك در ركاب و التزامش | ||
| بجاهى بس فراوان خواهد آمد | ||
| مگر صاحب ندارد دين و قرآن | ||
| به قرآن عصر قرآن خواهد آمد | ||
| بسر آن پرچم نصر من اللّه | ||
| به كف شمشير بران خواهد آمد | ||
| بشارت بادت اى شيعه كه مهدى | ||
| بقربانش سر و جان خواهد آمد | ||
| مخور غم چون به پايان روزگار انتظار آيد | ||
| رود سرماى دى آندم كه هنگام
بهار آيد | ||
| خزان بر تخت يغما چند روزى پيش ننشيند | ||
| صبا با جيش نوروزى و لطف بى
شمار آيد | ||
| جهان از نو جوان گردد زانفاس مسيحايش | ||
| اگر آن ماه كنعانى به صرف لاله
زار آيد | ||
| به پايان مى رسد تاريكى شبهاى غم افزا | ||
| چو خورشيد جهان آرا برون از
كوهسار آيد | ||
| فداى مقدمش سازم هزاران بار جانم را | ||
| اگر دانم ز روى لطف بر سويم نگار
آيد | ||
| دو چشمم منتظر بر دو چو يعقوب از غم يوسف | ||
| كه شايد پيك مصرى را بدين
درگه گذار آيد | ||
| جهان در انتظار و من در اميدم كه تا روزى | ||
| همايون طلعتم مهدى به امر كردگار آيد. | ||
ما را در سایت عشق من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ayso بازدید: 283
خدایا مرا چه طعمی آفریدی
که همه از من زود سیر میشوند
ما را در سایت عشق من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ayso بازدید: 296
خدایا مرا چه طعمی آفریدی
که همه از من زود سیر میشوند
ما را در سایت عشق من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ayso بازدید: 300
وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ
... و به خاطر شما باران فرو مى ريزد.
به شوق خالق جامعه کبیره حضرت هادی علیه السلام
یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
کلماتی که پر از رایحهً غار حراست
خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است
همهً عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم
تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران
پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
سیدحمیدرضا برقعی
ما را در سایت عشق من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ayso بازدید: 306
ما را در سایت عشق من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ayso بازدید: 268