خرید بک لینک
الماس وجودم... دخترکم

امروز صبح بابایی حالش خوب نبود.. باز هم سنگ کلیه و درد شدیدی که تحمل می کرد

خداروشکر بعداز رفتن به دکتر و تزریق دوتا آمپول بهتر شد اما نگرانی تو برای بابایی عزیز، دیدنی بود

قربون دختر با احساسم برم که اینقدر هوای بابا جونش رو داره

نماز ظهر که میخوندم تو هم مثل بیشتر اوقات چادرت رو سر کردی و همراه من شروع به خواندن نماز کردی

ولی با این تفاوت که در سجده هات بجای ذکر مخصوص سجده، می گفتی:

سبحان برای بابا دعا کنم که خدا زودتر خوبش کنه

و اینو در تمام سجده هات تکرار کردی.... فدای دخترم بشم که اینقدر خوب می فهمه

و بابایی هم ساعت سه سنگش افتاد و راحت شد الحمدلله

خدایا شکرت... هم بخاطر وجود این دختر نازنین و هم همسر مهربونم... و هم اینکه همیشه هوامون

رو داری هرچند من لیاقت این همه خوبی و نعمت رو ندارم.....شکرت


برچسب: نویسنده: ayso تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 19:16

صفحه بندی