.بگذار ببینم باید چطور شروع کنم...! این دنیا دنیای عجیبیه..البته ما فقط همین یک دنیا را میشناسیم... همین کتابها و همین قانون ها و مکتب ها را...همین بیست و چهار ساعت شبانه روز را...به همین ها هم اعتباری نیست. شاید فصل های چهارگانه شش تا بشوند... ساعتهای شبانه روز به جبران کسری ثانیه ها یک ساعت بیشتر شود و زمان بنشیند در مقیاس بیست و پنج...شاید زمانی برسد که دیگر کسی چیزی ننویسد..همه چیز فقط توی ذهن بگذرد و امواجش ثبت شود و یک فایل نانو شود توی هزارتوی شهر الکترونیکی و تکنولوژی هایی که امروز هنوز نیامده..اما شک ندارم شعر همیشه هست..خوشبختی همیشه معنا دارد.. و دوست داشتن یک جایی توی دل آدمها نفس میکشد...تو دوری اما هستی دلم با خیالت گرم است...سایه ات برقرار
برچسب:
نویسنده: ayso
تاريخ: پنجشنبه
11 مهر
1392 ساعت: 17:41