...دامادیت مبارک...
علی۳۳ از دامادیت میگذرد و امروز۱۱/۷/۱۳۹۲ سالگرد توست روزی که تو خیلی چشم به راهش بودی.یادته مادر التماست میکرد که به جنگ نری تو خرمشهر کار پیدا کنی و از سپاه بیا بیرون شهید میشی آرزو دارم عروسیت را ببینم...۰
از چهره ات پیدا بود که از حرفهای مادر ناراحت شده بودی.به مادر گفتی مگر ام البنین نگران عباس نبود مگر مادر موسی نگران موسی نبود مگه آنها خوانواده نداشتند،من آنقدر در سپاه می مانم تا شهید شوم و آن روز هم روز دامادی من است و آنقدر در سپاه ماندی تا داماد شد اما دامادی که بجای دست و کل کله پر از صدای اشک و ناله بود.
برچسب:
نویسنده: ayso