پیشانی خوارج از طولِ سُجود قرحه بسته و دست هایشان از بسَ در حالِ سُجود بر روی خاک و ریگزارهای داغ و خاشاکِ زمین چسبیده بوده و چسبیده مانده، مثلِ کفِ پای شتر پینه بسته!
اینها همه حافظِ قرآن، شب زنده دار و روزه گیر و مُتهجد، و کسانی بودند که در امرِ به معروف و نهیِ از منکر به اندازه ای مُتِعصب و به اندازه ای فداکار بودند، که دشمن را به شگفتی می انداخت.
در جریان جنگ صفین این مقدس های خَوارج داد زدند که "ما بر روی قرآن شمشیر نمی کشیم؛ این قرآن مُقدس است !!!
هر چه حضرت علی(ع) داد زد که آخر کدام قرآن مقدس است ؟ این قرآنی که روی پرچمِ عمروعاص است،کاغذ است و خط است؛ کاغذ و خط مقدس نیست!!!
این معنی است که مقدس است؛ این قرآن یک شیءِ مُتِبَرکِ مقدس نیست؛ این قرآن یک پیام است،سخن است؛ آنجا که پیامِ قرآن، سخنِ قرآن، رفتار و روشِ قرآن و خودِ حرف هست، خودِ قرآن هم هست؛ اگر نیست، کاغذ و قلم و مُرکّب است !
آنها را بزنید، که فریب و دروغ است !!!به جایی نرسید...
چه کسی جرات دارد دربارهٔ قرآن چنین حرفی بزند؟!
شمشیرها روی حضرت علی(ع) برگشت:"ما بر روی قرآن شمشیر نمی کشیم!"
چه رنجي بزرگ تر از اينکه ملتي عاشق علي باشد و عاقبت يزيد را داشته باشد؟
و چه رنجي بالاتر از اينکه در اين دنيا يک ملتي هست که مارک علي بر پيشاني سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدير، از تفرقه و از کوتاه انديشي، و از بدبيني، ضعف و ذلت رنج ببرد؟
راستی خوارج همون افراطیهای زمون ما هستن یا ...
برچسب:
نویسنده: ayso