به نام یزدان پاک
دوستان عزیزو گویا و خاموش وبلاگ تجربیات من ، ضمن عرض تشکر از همراهی شما
خدمتتان عرض کنم که ماجرای پست قبل آمیخته ای بود از واقعیت و تخیل ذهن خودم .
یکی از همکاران گرامی و بسیار عزیز من در جریان صحبت هایشان فرموده بودند که
مادر همسر شان بر اثر تصادف با اتومبیل 2 ماه و نیم در کما بسر بردو پس از به هوش
آمدن متوجه شد که می تواند بخواند. متاسفانه بنده موفق نشده بودم بیش از این در
این باره اطلاعات کسب کنم لذا این واقعیت را در تخیل خودم جانی تازه بخشیدم و در
پست قبل با عنوان (عجیب اما واقعی )به رشته ی تحریر در آوردم .
بعد از نوشتن این متن همکار عزیزم لطف کرده به وبلاگ من سر زدند و بعد از خواندن
این ماجرای نیمه واقعی چند نکته را تذکر دادند که من اینجا اصلاح می کنم .
1- این اتفاق بعد از ازدواج پسرشان اتفاق افتاد.
2- پرستار این بانو ،عروس عزیزشان بود (همکار من )که آن موقع تازه 2 یا 3 ماه از
ازدواج شان می گذشت
3- اولین بار که ایشان متوجه شدند که می توانند بخوانند با کتاب معاد آیت ا...
دستغیب بود (البته ایشان الان قران نیز می خوانند )
جز موارد فوق که عین حقیقت بود بقیه ی ماجرا زاییده فکر خودم است .
ممنون از توجه همه ی دوستان . چه آنان که با نظرات خود مرا دلگرم و تشویق با
نگارش می کنند و چه آنان که خاموش می آیند و بدون نظر می روند و من مشتاق
آشنایی با آنها و پذیرای نظرات گرمشان هستم . با تشکر صفورا
برچسب:
نویسنده: ayso